داستان و داستانک
مورچه ای در پی جمع کردن دانه های جو از راهی می گذشت و نزدیک کندوی عسل رسید. از بوی عسل دهانش آب افتاد ولی کندو بر بالای سنگی قرار داشت و هر چه سعی کرد از دیواره سنگی...
«احساس می کنم فقط این منم که از لحاظ عاطفی روی رابطه مان کار می کنم. اگه من این کار را نکنم، شوهرم نمیدونه چکار باید بکنه و توی زندگیمون با مشکل روبرو می شیم.؟» مرتب در حال محبت...
پسر بچه گفت :من گاهی قاشم را می اندازم . پیرمرد گفت : من هم همین طور . پسر بچه زمزمه کرد : شلوارم را هم خیس می کنم . پیرمرد خندید و گفت : من هم همین...
شیوانا به همراه تعداد زیادى از شاگردان خود صبح زود عازم معبدى در آنسوى کوهستان شدند. ساعتى که راه رفتند به تعدادى دختر و پسر جوان رسیدند که در کنار جاده مشغول استراحت بودند. دختران و پسران کنار...
حیوانات جنگل روزی از روزها دور هم جمع شدند تا مدرسه ای درست کنند . خرگوش ، هدهد، سنجاب و مارماهی شورای آموزش مدرسه را تشکیل دادند . خرگوش اصرار داشت که دویدن جز برنامه درسی باشد ....
آنچه می کاریم درو می کنیم کشاورزی در یک زمین ، دو دانه کاشت . یکی دانه نیشکر و دیگری دانه درخت نیم که درختی گرمسیری و بسیار تلخ است . دو دانه ، در یک زمین واحد ،...
بابا سخنرانی داشت و مرا هم با خودش به سالن سخنرانی برده بود. موقع سخنرانی بابا، من روی صندلیای در انتهای سالن نشستم و بیاختیار به حرفهای دختر خانمی که روی صندلی جلوئی با دوستش صحبت میکرد گوش...
چوپان بیچاره خودش را کشت که آن بز چالاک از آن جوی آب بپرد نشد که نشد. او میدانست پریدن این بز از جوی آب همان و پریدن یک گله گوسفند و بز به دنبال آن همان. عرض...
یک روز گرم، شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند و به دنبال آن از برگ های ضعیف و کم طاقت جدا شدند و آرام بر روی زمین افتادند. شاخه چندین بار این کار را...
استفاده از تمام نیرو بر علیه مشکلات پسر کوچک، مشغول بازی در گودال شنی اش بود. او چند ماشین و کامیون کوچک داشت و یک سطل و بیلچه پلاستیکی. همچنان که مشغول کندن جاده و تونل بود، به یک...